خرید بک لینک
ن {دختــــــرمـــــــ} مــرا ✿בخـــتر פֿانـــوم✿ مے نـامــند مــضمونــے کہ {جذآبیتــش} نفــس گـیــر استــــ دنیاے ✿دخترانہ✿ مـטּ نہ با شمع نہ با {عروسـکــ} معنــــا پیدآ نمــےکند و نہ با {اشکـ } و {افسوטּ} امــآ {تمامـــ} اینهآ را در بر مےگیــرد مــטּ نہ {ضعیفم} نہ {ناتـــواטּ} چـــرآ کہ✿פֿב اونــב✿ مرا بــدوטּ {خشونتــ} و زور و بـــآزو مے پــسندد {اشکــ} ریـختـטּ ضعفـ مـטּ نیستـ قدرتــ {روح مــטּ} است {اشک} نمےریزمـ تا {توجهے} را جلبـ کنمـ بآ {اَشکَمــ روحــم} را مےشویـــم ... نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۶ساعت 18:11 توسط مائده|

برچسب: نویسنده: متین حسینیان تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 5:13

اصفهان با آن همه وسعت

شده نصف جهان!!!

یک وجب قد داری

و کل جهانم گشته ای...

برچسب: نویسنده: متین حسینیان تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 5:13

ببخشیم! آدمِ بخشيدن نيستيمنه كه نباشيم ، بلد نيستيمدرست بخشيدن و به موقع بخشيدن را ياد نگرفته ايمگذشت را درك نكرده ايممهرباني را بلد نشده ايمتنها به خودمان فكر كرديم و راهمان را در پيش گرفتيمبدونِ آنكه به ديگري توجه كنيم، بدونِ آنكه بدانيم اگر كسي ناخواسته با حرفي و يا رفتاري دلمان را شكست، خودِ او بيشتر از ما اذيت و رنج كشيده استخودِ او دلش بيشتر گرفته و ميخواهد كه بخشيده شوداينكه سرد و تلخ مي شويماينكه نامهربان و خودخواه مي شويماصلا درست نيستنگذاريم دل هايمان پر شود از كينه و نفرت ...يك رفتارِ ساده را تحليل نكنيم و هزار جور حرف از آن در نياوريم!اشتباهات ناخواسته را بايد بخشيدبايد اين منِ خودخواه درونِ مان را رها كنيمبرای آرامشِ خودمان هم که شده به اين فكر كنيم كه ما هم روزی به بخشيده شدن توسطِ ديگران نياز پيدا خواهيم كرد...! نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:5 توسط مائده|

برچسب: نویسنده: متین حسینیان تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 5:13

یک اتفاق ! خدا کند یک اتفاق خوب بیـفتد وسط زندگیمانآری همینجاوسط بی حوصلگی های روزانه مان ،نگرانی های شبانه مان ،وسط زخم های دلمان ...آنجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم ...یک اتفاق خوب بیفتدکه خاطرات سالها جنگیدن و خواستن و نرسیدن از یادمان برود…آنگونه که یک اتفاق خوبهمین الان ؛همین ساعت ؛همین حالا ؛از پشت کوه های صبرمان طلوع کند وغروب همه غصه هایمان باشدطلوعی که غروبش همیشه خیر است…خدایاکمی"پایان خوش"می خواهمبرای این روزهایم ... نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ساعت 19:20 توسط مائده|

برچسب: نویسنده: متین حسینیان تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 5:13

همین الان! متنی فوق العاده که توصیه میکنم تمامی دوستان بادقت بخونند.من الان دلم كيك شكلاتى مى خواد.همين الان... ندارم ولى!بايد تا فردا صبر كنم. معلوم هم نيست ديگه فردا دلم كيك شكلاتى بخواد من فقط مى دونم كه الان دلم كيك شكلاتى مى خواد و ندارم.ندارم ديگه... ولى خب دلم مى خواد...! خب...!يه روز مامانم اومد گفت زود باش.پرسيدم چرا؟ گفت سورپرايزه!و كلا دكور خونه رو تو ده دقيقه عوض كرد و زنگ در رو زدند. گفت چشماتو ببند.دستمو گرفت برد دم در. گفت حالا چشماتو باز كن. باز كردم ديدم يه پيانو ياماها مشكى، همونى كه ده سال قبلش هزار بار رفته بودم از پشت ويترين ديده بودمش دم در بود.همونى بود كه من ده سال قبل واسه داشتنش پرپر زده بودم. خيلى جا خوردم. گفت چى میگى؟گفتم چى میگم؟ مى گم حالا؟ الان؟ واقعن حالا؟ پيانو رو آوردن گذاشتن اون جایی تو خونه كه مامان خالى كرده بود.من هم رفتم تو اتاقم. نمى خواستم بزنم تو پرش. ولى از خودم پرسيدم آخه حالا پيانو به چه درد من مى خوره! من كه خيلى سال از داشتنش دل كندم. ده سالى تو خونمون خاك خورد و آخرش هم مامانم بخشيدش.اولين عشق زندگیم رفت فرانسه، اون جا با يه زن فرانسوى كه چند سال ازش بزرگتر بود ازدواج كرد.منم كه نمى خواستم قبول كنم از دست دادمش شروع كردم داستان ساختن. ته داستانم هم اينطورى تموم مى شد كه يه روزى بر مى گرده، وسط داستان هم اينجورى بود كه داره همه ى تلاش

برچسب: نویسنده: متین حسینیان تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 5:13

صفحه بندی